theme
emammahdy
rahbar
merajeshohada

مختصری از زندگینامه شهید بهرام خیر اندیش

بهرام خیر اندیش فرزند مرحوم محمد قلی که در تاریخ ۱۳۲۰/۰۹/۱۸ در روستای خـــواجه جمالی از توابع شهر آباده طشک در خانواده ای کاملاً مشتاق و پیرو اسلام دیده به جهان گشود . شهید دوران کودکـی را در کنار پدر و مادر سپری کرد و از همان دوران کودکــی بسیار مهربان و دلسوز بود . او تــا کلاس چهارم ابتدایــی در دبستان وقار در همان روستا تحصیل نمود و چون در آن موقع در دبستان روستا بیش از چــهار کلاس تدریس نمــی شد بعلت هوش و استعداد خوبی که داشت به توصیه آموزگار و بستگان جهت ادامه تحصیل به اتفاق عمویش کـه ساکن شهرستان شیراز بود به آن شهرستان رفت اما به علت برخی مشکلات موفق به ثبت نام در مدارس روزانه نگردید و تصمیم گرفت بـه صورت شبانه به ادامه تحصیل بپردازد و این در حالی بود که روزها را نیز در یک بنگاه معاملاتی به کسب و کار مشغول بود . خستگی زیاد ناشی از کار روزانه ، مانع از حضور وی در کلاسهای شبانه گردید. در عین حال چون شهید بهرام مــی دانست که بازگشت به زادگاه هم با توجه به عائله زیاد و درآمد ناچیز پدرش بهره ای جز رنج ندارد ، قبل از اینکه به سربازی برود و با راهنمایـی یکی از آشنایان در آموزشگاه گروهبانی ارتش ثبت نام و پس از گذراندن دوره آموزشی از شیراز به شهرهای مختلف از جـمله بیرجند ، تربت حیدریه و میانه انتقال و مشغول به خدمت گردید و با اینکه خودش خانه نشیمن نداشت بـرای بعضی از افراد لباس و کمکهای دیگر مــی فرستاد. وقتــی از شهری به شهر دیگر منتقل می گردید مقدار زیادی اثاثیه منزلش را به رفقا که مـی دانست وضع مطلوبی ندارند می بخشید. بعد از چندین سال خدمت به اهواز منتقل و در همانجا به خدمت مشغول بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. اگــر چـه از اقامت در اهواز نگران بود ولی بعدا به آنجا علاقه بیش از حدی نشان داد و در همان مـوقع بود که جنگ ناخواسته بین ایران و عراق آغاز گردید . شهید می گفت : ” همه جای ایران خانه ماست و به هر صورت بایستــــی در برابر تجاوزی که به کشور و دین ما شده مقاومت نمود و چه بهتر که در اهواز باشم، شاید وجود مــن کـه چند سال است با مسائل جنگ آشنا هستم ثمر بخش تر از افراد ناآشنا و احیاناً بـــی علاقه باشد . ” او از طرف لشکر ۹۲ زرهی اهواز به جبهه ها اعزام و در کلیه عملیاتها به عنوان فرمانده گردان تانک تــا سال ۱۳۶۴ کــه ســال شهادتش بود شرکت می کرد . زمانی که برای آخرین بـار بــه مرخصی آمده بود ، در روز قــبل از شهادتش همسرش به او گفت : اگر می توانی فردا برو ولی او خندید و گفت : نه دیر مـــی شود، مثل اینکه تو این بار می ترسی پس فردا بیایند و خبر شهادت مرا به تو بدهند ، لابد خیلی ناراحت مــی شوی به هر حال من باید بروم چون دیر می شود و باز هم با خنده گفت : اگر شهید شدم ناراحت نشو و فقط به برادرانم اطلاع بده ، سپس خداحافظی کرده و با عجله می رود و فردای همان روز در تاریخ ۱۳۶۴/۱۰/۲۱ در جبهه طلائیه بـــه فیض شهادت نائل می گردد و پیکر پاک و مطهر او را در گلزار شهدای روستای خواجه جمالی به خاک می سپارند .

روحش شاد و شربت شهادت گوارای وجودش

پیام خانواده شهید : بکوشیم تا اینکه ارزش خون شهیدان عزیزمان را محفوظ نگه داریم .

منبع: کتاب مهین مهرورزان

دی ۲۰, ۱۳۹۷

زندگینامه ی شهید بهرام خیراندیش

مختصری از زندگینامه شهید بهرام خیر اندیش بهرام خیر اندیش فرزند مرحوم محمد قلی که در تاریخ ۱۳۲۰/۰۹/۱۸ در روستای خـــواجه جمالی از توابع شهر آباده […]
فروردین ۲۱, ۱۳۹۷

زندگینامه شهید جاوید الاثر ناصر آسمند

هر گاه نسیمی از سمت بهشت می وزد در انتظار ورود پرستویی که هنوز در فکر تنهایی ماست می نشینیم . جاویدالاثر ناصر آسمند در سال […]
بهمن ۲۸, ۱۳۹۶

کتاب سلام بر ابراهیم (جلد اول)-زندگینامه و خاطرات شهید گمنام ابراهیم هادی

کتاب سلام بر ابراهیم، کتابی است که زندگینامه و خاطرات شهید گمنام ابراهیم هادی در آن نقل شده است. قسمتی از این کتاب عصر روز جمعه […]
تیر ۲۵, ۱۳۹۶

زندگینامه شهید محمود رعیتی

شهید محمود رعیتی فرزند احمد در شهریور ماه سال هزار و سیصد و چهل و پنج در خانواده ای مـــتدین، مذهبی و کشاورز در یکی از […]
بهمن ۱, ۱۳۹۴

وصیتنامه ی شهید اکبر هاشمی

وصیتنامه ی شهید اکبر هاشمی ۱۳۶۰/۱۲/۱۹ بِسمِ ربِّ الشُّهدا وَ الصِّدّیقین الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ […]