theme
emammahdy
rahbar
merajeshohada
header

امانت الهی

پس از شهادت یکی از دلیرمردان آباده طشک، برای اطلاع به خانواده محترم شهید به آنجا رفتیم. وقتی پدر شهید فهمید که فرزندش به شهادت رسیده است، دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و با طمأنینه ی عجیبی گفت:« ای خدای بزرگ، امانتت را به تو برگرداندم!»

خواستیم که برای برگزاری مراسم با ایشان هماهنگ کنیم، اما ایشان با آن روحیه ی معنوی و خدایی که داشتند، گفتند:« من فرزندم را در راه خدا و انقلاب و رهبری امام (ره) داده ام و نیازی به مراسم ندارد. همین که خداوند مرا لایق عنوان «پدر شهید» کرده است، شکرگزارم.»

 راوی: خسرو جوادیان، درباره ی شهید محمدحسن مرتضایی

برگرفته از کتاب معجزه های کوچک(جاودانه های ۷). بازآفرینی و تدوین حمید اکبرپور

خرداد ۲۳, ۱۳۹۷

امانت الهی – خاطره ای از شهید محمدحسن مرتضایی

امانت الهی پس از شهادت یکی از دلیرمردان آباده طشک، برای اطلاع به خانواده محترم شهید به آنجا رفتیم. وقتی پدر شهید فهمید که فرزندش به […]
خرداد ۲۸, ۱۳۹۴

خاطرات شهدا – یک ربع به شهادت

یک ربع به شهادت با بیست نفر از دوستان جیرفتی در بستان همکار بودم . هر جا که می رفتیم ، با هم بودیم . بین […]